مولف ناشناخته
15
تاريخ شاهى ( فارسى )
غمگنانرا ز غم رهانيدن * در مراعات خلق كوشيدن « 1 » 2 و همواره بايد كه پادشاه را تحريض و ترغيب كند در انكه در باب ارباب حاجات لطف و مرحمت دريغ ندارد و دربارهء ضعفا و مساكين احسان مضايقت نكند و پيوسته كرم و انعام در خاطر و ضمير او تزيين و تحسين مىدهد و مال و حطام در چشم و دل او [ 31 ] حقير و يسير مىگرداند . و از نظاير و اخوات اين ، حكايت صاحب نظام الملك طوس است كه با سلطان ملكشاه گفت : آوردهاند كه يكى از مشاهير سادات توجه به حضرت صاحب كرد و از ضعف مال و قلب مجال « 2 » شكوه نمود و گفت صبيهاى دارم و با كفوى عقدى كردهام و از غايت فقر و فاقه استطاعت آن ندارم كه او را بخصم سپارم . فرمود هزار دينار نقد آوردند و تسليم سيد كرد و بعد از دعاهاى خير گفت : به دولة خواجه كار آن طفلك ساخته شد ، من و ديگر اطفال چه خوريم ؟ [ خواجه گفت ] : سلطانرا ازين خير نامحظوظ نتوان گذاشت ، دبير را فرمود مثالى به مبلغ يكهزار دينار نوشتن از ديوان سلطان ، و مصحوب يكى از حجّاب خود به حضرت سلطان فرستاد تا شرف توقيع يابد ، آخر روز بود و سلطان در غلواء [ شراب ] ، بدان التفات ننمود [ و ] فرمود كه اين طايفه كه در پيش روى [ 32 ] من نشستهاند - يعنى مطربان - از براى من چنگ و دف و ناى مىزنند و اينها كه پس پشت من نشستهاند براى من نيزه و تيغ مىزنند ، اين علوى مرا چه خواهد زد ؟ هم بدين عبارت خبر بخواجه آوردند . خواجه به صبح پيش از انكه آفتاب علم ضيا بفراخت و سلطان از جامهء خواب برخاست ، به در خرگاه سلطان شد ، سلطان چون از آمدن خواجه خبر يافت با زير جامه بيرون شتافت ، گفت : پدر ! خير است كه امروز زودتر آمدهاى . گفت سؤالى از حضرت سلطان دارم . فرمود ببايد گفت . خواجه گفت مىخواهم بدانم كه خداوند ، خداى تعالى را چه مىزند ؟ سلطان از آن در خوى خجلت افتاد ، و بخداى تعالى سوگند ياد كرد كه در روز پنجشنبه تا نماز كرد آدينه بيرون از انعامات و صدقات چيزى ديگر
--> ( 1 ) - شعر منسوب به خواجه نصير طوسى است ( 2 ) - شايد : قلت منال